google-site-verification=du4aYQliU_MXljX7fMDpPiQerZe_m5NYjEEXQd3hgOg

مدیریت و رهبری چه تفاوتی با هم دارند؟

من عباس شانه سازان قصد دارم در بخش دوم رهبری در هزاره سوم در مورد تفاوتهای رهبری با مدیریت با شما مطالبی به اشتراک بگذارم.

خیلی از افراد در طول روز به احتمال خیلی زیاد بین رهبری و مدیریت در حرکت هستند و بین این دو در رفت و آمدند. در هزاره سوم این دو تا خیلی در هم تابیده شده اند و یا آمیخته شده اند.امروز تقریبا همه افرادی که هم رهبری میکنند نقش مدیریت افراد، پروژه ها و بخش های مختلف را هم دارند.

حالا میخواهیم به تفاوت های رهبری و مدیریت بپردازیم…

رهبری مدیریت
Leadership  goal produce change and growth

اولین هدف رهبری رشد و ایجاد تغییر است

یک رهبر کارش این است که فردای بهتری را در ذهنش طراحی و ترسیم کند و تغییری را ایجاد کند که سازمان را از وضعیت فعلی به وضعیت مطلوب یا طراحی شده پیش ببرد

Management  goal product order aed consistency

اولین هدف مدیریت حفظ ثبات است و دستور دادن یک مدیر به دنبال ایجاد یک محیط پایدار و مشخص و واضح است.

تا کارکنان تا حد امکان بتوانند کارا باشند.

اگر بخواهیم راجع تاریخچه مدیریت صحبت کنیم برمی‌گردد به انقلاب صنعتی وقتی گروه های بزرگی از افراد در کارخانه ها باید سازماندهی می‌شدند

باید بدانیم که یک کش مکش طبیعی بین رهبر بودن و مدیر بودن وجود دارد.

وجه تمایز مدیریت با رهبری در روش و رویکرد است (approach)

مدیریت رهبری
مدیریت تاکتیکی و فیزیکی است. رهبری استراتژیک و رویایی است.
دلیلش این است که برنامه زمانی متفاوت است

تفاوت رهبری و مدیریت

رهبری مدیریت
Time frame
در رهبری تمرکز در آینده است و تعیین استراتژی و تغییر تا آینده سازمان را بسازد.

و تمرکز از محدوده درونی در مدیریت به گسترده و خارجی در رهبری تغییر می کند.

مدیریت در زمان حال و الان اتفاق می افتد و به دنبال اهداف کوتاه مدت است.

و افق زمانی کوتاه مدت را مد نظر گرفته تا مطمئن شود سازمان در زمان حال موفق عمل می کند

scope
در رهبری حوزه خیلی گسترده میشود تا بقیه بخش‌ها بازارها ، صنعت و فعالیتهای جهانی و ملی و منطقه ای را دربرمی‌گیرد. در مدیریت حوزه کنترل مدیر در بیشتر متمرکز در درون سازمان است.
به عنوان مثال: وقتی شما یک تیم فروش را تحت رهبری دارید وقتی برای آنها جلسه ماهیانه می گذارید و عملکرد آنها را بررسی می کنید در حال مدیریت کردن آنها هستید

وقتی برای یک تا پنج سال آینده سازمان خود با توجه به شرایط اقتصادی ، سیاسی و منطقه ای رویاسازی و سپس برنامه ریزی می کنید در حال رهبری کردن هستید

درحالی که رهبری طراحی یک فرایند جدیدرا برای آینده در نظر میگیرد مدیریت به منابع و ساختار کنونی تکیه می کند.
شما اگر در مثال بالا با توجه به سیستم کنونی یک برنامه بازبینی کارا را مورد توجه قرار می دهد، دارید مدیریت انجام می دهید

اما وقتی پیشنهاد میدهید سیستم سنجش شرکت از هدف محوری به شایستگی محوری تغییر پیدا کند از مهارتهای رهبری استفاده می کنید.

 

رهبری مدیریت
رهبری نیاز به برنامه ریزی برای آینده دارد تعیین یک چشم انداز بلند مدت و یک استراتژی تا تغییر به وقوع بپیوندد برای مدیریت اهداف وظیفه و اداره کردن کار روزانه کارکنان تا به اهداف تعیین شده فعلی برسند.
شما وقتی اهداف ماهیانه را دنبال می کنید و اهداف جدیدی را مشخص میکنید و تمریناتی را بصورت لزوم تدارک میبینید در حال مدیریت کردن هستید اما اگر مدلی را برای گسترش فروش به بازار های منطقه ای یا جهانی طراحی میکنید و یا افرادی را در سایر شهر ها و یا کشور ها استخدام میکنید یا تیم های مجازی از سراسر کشور استخدام می کنید در حال رهبری کردن هستید.

مثال رهبری: مدیریت وابسته به هوش هیجانی است اما تاکتیکی تر است ، مثل برگزاری جلسات تک به تک تخصیص اختیار و مربیگری کار این کارکنان است

 

رهبری هم نیازمند و وابسته هوش هیجانی است:

  • کار رهبری ایجاد یک فرهنگ است به منظور حداکثر کردن کارایی
  • دادن یک یک دید قانع کننده به سهامداران
  • افزایش همکاری
  • پرورش دادن نسل بعدی همکاران

شما وقتی با مدیران ارشد سازمان جلسه می‌گذارید تا ببینید که این مدیران چگونه تیم های زیر دستشان را مدیریت و هدایت می‌کنند در حال مدیریت کردن هستید و زمانی که چند تا کارمند سطح پایین با پتانسیل بالا را شناسایی میکنید، و آنها را وارد تیم های چند منظوره می‌کنید که وضعیت کنونی بازار را ارزیابی کنند در حال رهبری کردن هستید و یا باعث بروز توانایی یا پتانسیل‌های افراد میشود در حال رهبری کردن است.

پس الان برگردید به یک هفته گذشته و از خودتان بپرسید

  • که در چه شرایطی من سازمانم را رهبری میکردم؟
  • و در چه شرایطی من سازمانم را مدیریت میکردم؟

کاملا مشخص است که مدیریت با رهبری ناسازگار هستند از آنجاییکه رشد اعمال و تغییر با پایداری و ثبات یکی نیست و باید هر دو مهارت را با صبر و ظرافت به کار ببریم.و این هم یک پارادوکس و هم یک چالش.پارادوکس چون که ما باید رشد و تغییر را در کنار پایداری و ثبات در سازمان به کار ببریم و چالش برای اینکه زمانی که درگیر مدیریت میشویم آنقدر وقتمان گرفته میشود که رهبری به حاشیه میرود.

الان میخواهم چند استراتژی برای برقرای اعتدال بین مدیریت و رهبری را با شما به اشتراک بگذارم

  • برای خودتان آن موضوع را شفاف سازی کنید
  1. که چکار میخواهید بکنید ؟و چرا؟
  2. از خودتان بپرسید من دارم سعی میکنم تغییر را پیاده سازی کنم یا پایداری را بیشتر کنم؟

یادتان باشد ما در گام اول باید تفاوت این دو را بشناسیم

  • با آنهایی که با شما کار میکنند شفاف سازی کنید اگر از اعضای تیمتان یک کاری را که خیلی فوری و تاکتیکی است را بخواهید و دفعه بعد یک کار کار استراتژیک و آینده نگر را بخواهید آنها گیج می شوند.

نکته: در این گام باید با کارمندانتان در مورد اینکه کی تاکتیکی ، کی استراتژی و کی آینده نگر و رویایی باشید حرف بزنید

  • اطمینان پیدا کنید که به هر دو نقش می پردازید و باید یاد بگیرید بین دو نقش تقارن پیدا کند.
  • پیشنهاد میدهم روز های مشخصی را هم در هفته مشخص کنید و به مدیریت بپردازید،
  • مثلا جلسات تک به تک داشته باشد ،وضعیت های پروژه ها را بررسی کنید ،کارایی افراد و….

بررسی کنید و در یک زمان مشخص برای رهبری برنامه ربزی کنید.وقتی روی آینده متمرکز میشوید و تفکر استراتژی داشته باشید چیز هایی مثل صنعتی را که در آن هستی را در نظر بگیرید، ایده ها و پیشنهادات را تحلیل کنید با بقیه همکارانتان شبکه سازی کنید و ایده های جدیدی را ارائه دهید.

اگر میخواهیم رهبر خوبی باشیم نیاز به زمان برای پرورش رهبری داریم تا بتوانیم به پرورش و توسعه مهارتهای رهبری بپردازیم و برای اینکار باید بدانیم که رهبران موثر درست بلد هستند تفیض اختیار کنند. تفیض نه تنها به شما وقت بیشتری در طول روز میدهد، بلکه باعث میشود توان کارکنان رشد مهارتهای آنها را تحت کنترل در بیاورند و باعث رشد آنها می شوید.

توازن بین رهبری و مدیریت باعث میشود در هر دو مورد بهتر باشیم

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.